السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

884

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

دانش است و او سرور فرستادگانش صلى الله عليه و آله و سلم مىباشد و از اين شرافت ، هر شرافتى پايين‌تر است ، و از روى تعظيم ، هر گذشته و آينده‌اى برايش سر فرو مىافكند . و آن‌گونه كه خداوند او را اختصاص داد كه باب مدينة العلم است از او دانش‌هايى سرريز شد كه بخشى از آن‌ها به زودى خواهد آمد . » پس به طور خلاصه : ادّعاى دلالت نداشتن حديث بر اختصاص يافتن حضرت امير عليه السلام به بابيّت مردود است و جز مكابره‌كننده با حق و دشمن اهل‌البيت طاهرين و كسى كه مخالف گفته‌ى همه‌ى اصحاب و بزرگان دانشمندان مذهبش است ، آن را ادّعا نمىكند . و با صرف نظر از همه‌ى آن‌چه ذكر كرديم ، گوييم : مراد از ابواب در گفته‌ى بنبانى چه كسانى هستند كه گويد : « بلكه ممكن است آن را درهايى باشد و على يكى از آن درها باشد ؟ » و دليل بر اين كه آن‌ها درها هستند چيست ؟ اگر منظور از درها بزرگان سه‌گانه باشد ، پس شهر را چهار در خواهد بود . اين همان ادّعاى عاصمى است كه به تفصيل پاسخش را داديم و اگر منظور آن سه نفر و أُبى و معاذ و زيدبن‌ثابت و ابوعبيده و ابوذر باشد كه مدّعاى عاصمى هم بود ، و پيش از اين در جايش به آن پاسخ داديم ، و اگر منظور اين باشد كه همه‌ى اصحاب درهاى آن شهر هستند ، اين ادّعاى قارى است كه باطلش كرديم و اگر منظور از گفته‌اش : « ممكن است آن شهر درهايى داشته باشد » درهايى خيالى براى مدينه باشد ، پس اميرالمؤمنين عليه السلام درِ حقيقى براى شهر دانش است و بابيّت حقيقى منحصر در وجود شريف اوست و از اين رو فخرالدّين‌ابن مكانس مصرى در ستايش ايشان گفته است : « يا ابن‌عم النّبى إن أُناساً * قد توالوك بالسعادة فازوا أنت للعلم فى الحقيقة باب * يا اماماً و ما سواك مجاز اى پسرعموى پيامبر مردمى * با تو دوستى كردند و به سعادت فائز شدند